تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی - امشب خودنویسم برای ثبت دل تنگی های من جوهر کم دارد...

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

امشب خودنویسم برای ثبت دل تنگی های من جوهر کم دارد...

 

 

 

اي انسان تنها مانده !!

 

اي انسان رها شده در تنهايي خويش !...

 

 

 

خورشید غروب کرده بود...

 

 مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق روی زمین افتاد...

 

 نیمه شب از شدت تشنگی در خواب نالید ...

 

گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند.

 

 

 علفهای سبز کنار مرد رشد کردند تا گرمش کنند و خورشید صبحگاهی آنقدر بر بدنش تابید

 

 

 تا گرمش کرد...

 

مرد غلتید تا بیدار شود...

 

 با این کار علفها را زیر بدنش له کرد و با دست ساقه گل را شکست و چشمش که به

 

 خورشید افتاد گفت: " ای لعنت به این خورشید، باز هم امروز هوا گرم است."

 

*******

 

سلام دوستان خوبم..امیدوارم همگی خوب و خوش باشید...ایام محرم رو به همگی تسلیت

 

 میگم..امیدوارم نهایت اسفاده رو از این روزا برده باشید و دعامون کرده باشید..

 

دو بیت شعر از مفاتیح پیدا کردم که خالی از لطف نیستکه اینجا بگم..

 

 

من از تحریر این غم ناتوانم          که تصوریش زده آتش به جانم

ترا طاقت نباشد از شنیدن              شنیدن کی بود مانند دیدن

***

 

بابت تاخیرم از همگی معذرت میخوام...امتحانات و یه سری مشکلات شخصی اجازه ندادند که

 

 بیام و بهتون سر بزنم..از تک تکتون ممنونم که پیشم اومدید و با حضور گرم خودتون منو دلگرم

 

 کردید.. .

 

فرناز مهربون..رهای خوبم..زهرا..محدثه عزیزم..آبجی پاییز دوست داشتنیم..مهتاب..

 

محبوب..لنای عزیزم..آجی مونا..فریا..آرزو و مهرنوش..آوا جون و لاله عزیز

 

وآقای صادقی...مهدی..سعید..رضا..صادق..مصطفی..امیر..پسرک تنها..زئوس..محسن

 

سعید..مجتبی..

 

و یه سری از دوستانی که برای بار اول بود اینجا اومده بودند و یه سری که بدون نام و نشون

 

اومده بودن..مثل " من " عزیز که از شعرهای فوق العادتون ممنونم و اگر امکان داره اسم و

 

آدرسی از خودتون بذارید..همچنین آقا رضا..

 

ممنون از لطف همگی..

 

محتاج به دعاتون هستم..

 

تو این روزای مقدس منو از یاد نبرید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 17:18  توسط چشمهای اشکبار  |