تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی - بالاخره برگشتم !!!....

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

 

 

 

سلام و سلام و سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم همگی شاد و خوش و خوب باشید...

 

بالاخره برگشتم..راستش خودمم فکر نمیکردم که اینقدر برگشتنم طول بکشه !

 

دقیقا دو ماه و نیم هستش که اینجا نیومدم و ازتون بی خبر بودم..

 

واقعا دلم براتون تنگ شده بود...

 

وای که چقدر گرد و غبار رو نوشته ها و در و دیوار وبلاگ نشسته !!!

 

هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستم..میخوام یه خونه تکونی بکنم..کی میاد کمک؟!

 

البته پریسا و نجوا و رها وآقا مهدی و مهید و کمیل و..که چه بخواین چه نخواین باید بیاین..

 

................

 

راستش خیلی حرف واسه گفتن دارم اما قبل از هر چیزی اینو وظیفه خودم می دونم

 

که از لطف همگی که به یادم بودین و تو این چند ماه لا اقل اینجا رو تنها نذاشتین

 

بی نهایت تشکر کنم..امیدوارم بتونم یه روزی این همه خوبی رو جبران بکنم !

 

بعد اینکه....

 

تو این دو ماهه اتفاقهای زیادی افتاد که همچین بی ربط با این تاخیرم نبودند..حالا سر

 

فرصت و البته اگر شما دوست داشته باشین براتون تعریف می کنم که چه گذشت بر

 

حال این بینوا....

 

راستش نمیخوام زیاد این پست طولانی بشه به خاطر همین گفتنی ها رو کم

 

 می کنم ..فقط یه چیزی..میخوام اگر بشه تو سیستم نوشتنم یه تغییری بدم

 

از گزینه های زیر یکی رو انتخاب کنید :

 

1-علمی-فرهنگی-اجتماعی ؟!

 

2-عشق و عاشقی و وصل و هجران؟!

 

3-خاطرات و اتفاقات شخصی؟!

 

4-هیچ کدوم ..تعطیلش کنم؟!

 

5-پیشنهاد شما..

 

خوب..منتظر پیشنهاداتتون هستم..میدونم میخواین فکر کنید..بیشتر از این مزاحمتون

 

نمیشم...کلی حرف و گفتنی و سفارش دارم براتون که باشه برای بعد..

 

با آرزوی بهترینها برای همگی..شاد باشید..

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 14:34  توسط چشمهای اشکبار  |