تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی -

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

سلام دوستان عزیزم..امیدوارم همگی خوب و خوش باشین

طبق خواسته شما عزیزان میخوام تو این پست یه کم از خودم بگم

هر چند که با شیطنت بعضیا یه چیزایی از من می دونید !

 

من : ساحل

دختری از نسل آفتاب و گرما...

19 سال و چند روزی میشه که چشمام رو به این دنیای خاکی باز شده..و دفتری از خاطره های خوب

و بد دارم که تو هر ورقش اشتباهات و عبرتهایی هست که سعی کردم ازشون درس بگیرم..

عمر من کوهی عظیمی از ثانیه هاست ..

مدام ثانیه ها رو میبینم که از روبروم میگذره و پشت خیابونی گنگ گم میشن....

ساکن : یه گوشه از زمین خدا

دانشجوی :صنایع دستی..دانشگاه سوره تهران

تا هستم عاشق زندگی هستم...

عاشق دوست داشتن...

عاشق سکوت و تنهایی....

گاهی در زندگی احساس تنهایی می کنم ولی هرگز دل به کسی ندادم !

در آبگیر قلبم جنب و جوش هست ولی فعلا کسی به اون راه پیدا نکرده !

زنده بودن رو برای زندگی کردن دوست دارم نه زندگی رو برای زنده بودن !.....

و عشق اولین و آخرین حرف منه !

عاشق هنر هستم...نه از سر بی دردی و نه به عنوان یه حرفه !

بلکه به عنوان یک عشق....

بیشتر از 5 ساله که سعی می کنم حقیقت خودم رو...احساساتم رو رو تن سفید و بی گناه

بوم نقاشی نقش کنم....

یاد گرفتم که قبل از هر سلامی خودم رو برای خداحافظی آماده کنم...

همیشه سعی کردم که حرمت زندگی رو داشته باشم و خوبترینها رو الگوی خودم قرار بدم...

از دروغ و دورویی متنفرم !

به چیزی که دارم قانع هستم و رویا پرداز نیستم.....

سعی کردم همیشه منطقی برخورد کنم..اما همیشه هم موفق نبودم !..

خیلی وقتا دلم واسه خودم تنگ میشه و برای خودم گریه می کنم !

خیلی وقتا دلم واسه خودم میسوزه و دست نوازش به سر کودک یتیم دلم می کشم !

گاهی وقتا دلم دور از چشم خدا کفر میگه و یه وقتایی دزدانه به دلی خیره میشه...

گاهی دلم محوترین لبخندها رو میزنه و گاهی با آرامترین نگاه میشکنه....

و گاهی که از همه فرار می کنم تنهاترین همنشین تنهاییم میشه !...

و خلاصه این منم...

همون ساسا...چشمهای اشکبار...نفرین.....سا.....مرموز.....دوست جون.....و ......

همتون رو دوست دارم...

با آرزوی بهترینها برای همگی.. .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 18:28  توسط چشمهای اشکبار  |