تا دیر نشده " خدانگهدار "...
من خواستم دوستت بدارم
تو خواستي نابودم کني
من نتوانستم .. تو توانستي
کدام يک از ما بيگناه تر بود؟!!....
***
چگونه بگویم؟
نمی دانم !..
فقط کمی سعی کن شاید فهمیدی...
شاید بفهمی که من نمی خواهم
تو با قرار دادن دستهایت در دستهایم
همزمان غرق شویم..
" نگو این کار در دوست داشتن دلیل دارد !..."
دستم را رها کن و
( تا دیر نشده )
برو به ساحل...
هرچند که منظره خوبی ندارد !
ولی دوست دارم در این لجنزار زندگی
تو از روی ساحل غرق شدنم را ببینی!...اینطوری هم من رو دیدی و
هم غرق نشدی !!.... .
________________________________
یه کم عشقت رو جدی گرفته بودم !
تو قبل از اینکه غرق بشم رفته بودی... .
.............:::::::.............
امروز تولد سحر..خواهر گلمه![]()
سحر جان لمس مکرر بودنت گلباران باد...تولدت مبارک عزیزم![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:0  توسط چشمهای اشکبار
|
