تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم!!

 

 

 

 

در زندگي , اشتباهات زيادي کرده ام!...

 

 اشتباهاتي که گاهي مدام , سايه اش را در کنارم حس مي کنم..

 

 دل هايي را شکسته ام !!!..

 

 که صداي شکسته شدنشان را و پژواکش را در خودم دائما , به وضوح مي شنوم

 

 چيزهايي را نديده به حال خود رها کرده ام!!!...

 

 که تصويرشان را مدام , در حرکت پيوسته ام , مي بينم.

 

 و دردهايي را درمان نبوده ام!!!..

 

 که دردش را , ممتد و سنگين , در تمامي زندگي ام , احساس مي کنم.

 

 و شیطان در کنارم , دلداري ام مي دهد که :

 

  انسان ، جائز الخطاست ....

 

******

دعای روز: خدايا ! به گناه آلوده ام و تو پاک و مطهر هستي.

 

         بخشايش تو بي کران است ، اين خطاکار را از خاطر مبر.

 

******

حرف دل :می گفت چشمهایت با من حرف می زند برای همین موقع خداحافظی

 

 فقط نگاهش کردم !

 

******

در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟

 

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

 

برو بگذر از این بازار از این طنازی و مستی

 

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 15:52  توسط چشمهای اشکبار  | 

بالاخره برگشتم !!!....

 

 

 

سلام و سلام و سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم همگی شاد و خوش و خوب باشید...

 

بالاخره برگشتم..راستش خودمم فکر نمیکردم که اینقدر برگشتنم طول بکشه !

 

دقیقا دو ماه و نیم هستش که اینجا نیومدم و ازتون بی خبر بودم..

 

واقعا دلم براتون تنگ شده بود...

 

وای که چقدر گرد و غبار رو نوشته ها و در و دیوار وبلاگ نشسته !!!

 

هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستم..میخوام یه خونه تکونی بکنم..کی میاد کمک؟!

 

البته پریسا و نجوا و رها وآقا مهدی و مهید و کمیل و..که چه بخواین چه نخواین باید بیاین..

 

................

 

راستش خیلی حرف واسه گفتن دارم اما قبل از هر چیزی اینو وظیفه خودم می دونم

 

که از لطف همگی که به یادم بودین و تو این چند ماه لا اقل اینجا رو تنها نذاشتین

 

بی نهایت تشکر کنم..امیدوارم بتونم یه روزی این همه خوبی رو جبران بکنم !

 

بعد اینکه....

 

تو این دو ماهه اتفاقهای زیادی افتاد که همچین بی ربط با این تاخیرم نبودند..حالا سر

 

فرصت و البته اگر شما دوست داشته باشین براتون تعریف می کنم که چه گذشت بر

 

حال این بینوا....

 

راستش نمیخوام زیاد این پست طولانی بشه به خاطر همین گفتنی ها رو کم

 

 می کنم ..فقط یه چیزی..میخوام اگر بشه تو سیستم نوشتنم یه تغییری بدم

 

از گزینه های زیر یکی رو انتخاب کنید :

 

1-علمی-فرهنگی-اجتماعی ؟!

 

2-عشق و عاشقی و وصل و هجران؟!

 

3-خاطرات و اتفاقات شخصی؟!

 

4-هیچ کدوم ..تعطیلش کنم؟!

 

5-پیشنهاد شما..

 

خوب..منتظر پیشنهاداتتون هستم..میدونم میخواین فکر کنید..بیشتر از این مزاحمتون

 

نمیشم...کلی حرف و گفتنی و سفارش دارم براتون که باشه برای بعد..

 

با آرزوی بهترینها برای همگی..شاد باشید..

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 14:34  توسط چشمهای اشکبار  |