تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

"وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...

دل به دست ديگران دادن قطعا ديوانگيست!!!...

من پشيمانم ولي خود كرده را تدبير نيست!!!!... .

*********************

سپیده بودی واسه من..واسه شب و ستاره هام..رفتی ولی موندی هنوز توو دفتر خاطره هام

هنوز تووی اتاق من عطر تو رو حس میشه کرد..جای تو خالی و منم همه وجودم شده درد...

حالا دیگه ترانه هام ترانه بی کسیه...حالا دیگه شبهای من شبهای دلواپسیه...

نمی دونم چرا دلت از دل من جدا شده؟!!!!...رفتی و کار هر شبم گریه بیصدا شده....

کاشکی فقط یه روز بیای واسه یه لحظه دیدنت..منتظرن چشمای من!..منتظر رسیدنت..

وقتی تو بودی آسمون برام پر از ستاره بود..اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود...

رفتی نمی دونم چرا دادی منو به بی کسی!هیچکی مثل من نمیشه..یه روز به حرفم میرسی

یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی..هیچکی مثل من نمیشه....یه روز به حرفم میرسی

هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای..اگه بیای منم میشم همون کسی که تو میخوای... .

اگه سپیده باز بیای سیاهی از دلم میره...به انتظارت می مونم این دیگه راه آخره !.....

آخره.....

تا که سپیده باز بیاد..سیاهی از دلم بره...

به انتظارت می مونم...

این دیگه راه آخره !!!..... .

*********************

قلبم محکوم شد به ساده بودن!..غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!..

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن!..دلم محکوم شد به گوشه گير بودن!!..

چشمانم محکوم شد به مهربان بودن!..دستهايم محکوم شد به سرد بودن!!....

پاهايم محکوم شد به تنها رفتن!.....آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........

"وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...و "عشقم" محکوم شد به" مردن"... .

*********************

سلام دوستان گل...

یه کم پست امروز غم انگیز شد اما خیلی این شعر قشنگه به خدا..همیشه از خدا خواستم و

می خوام کسی عاشق نشه..اگر هم شد به عشقش برسه..من اینو قبول ندارم که معنی

عشق توو نرسیدن و هجران و از این حرفاست...من میگم عشق واقعی عشقیه که به وصل

ختم میشه !!!شما چی میگین؟!!!... .

الهی ! اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام..سوخته ام کن !!..... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 13:30  توسط چشمهای اشکبار  | 

خیلی بد شد......

تو را دیدم و شنیدم که گفتی تو را می خواهم

من نفهمیدم و رفتم و امروز هم پشیمانم

......................::........................

پیش تو باز کم آوردم........خیلی بد شد

قسم دروغی خوردم.......خیلی بد شد

با غریبه منو دیدی..........خیلی بد شد

پشت من چی ها شنیدی خیلی بد شد

به تو گفتم مثل تو زیاده اما..واسه تو داشتم میمردم

تو رو با اون یکی دیدم کم آوردم...

آره من هر کاری کردم تو رو از یاد نمی بردم

من یه اشتباهی کردم آخرش چوبشو خوردم...

غیر تو هیچکی ندیدم..همه جا به تو رسیدم

از همه دنیا گذشتم.......

تو رو با اون یکی دیدم.......کم آوردم.... .

***************************

خدایا! به رغم تمامی تلاش هایم شکست خورده ام و نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم

تا دریابم که در هر چه روی می دهد رحمت تو نهفته است.

مرا خردی بخش که شکست را توقف نداند وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند تا دریابم راه

موفقیت من را شکست های بی شمار هموار می کند... .

خدايا ! تو به همه چيز آگاهي پس بادا كه خواست تو پيوسته تحقق پذيرد در اندوه و شادي..

معبودم ! بادا كه خواست تو تحقق پذيرد... .

سلام دوستای خوبم...امیدوارم که همگی خوب و خوش باشین...باید ببخشین اگه یه کم دیر

آپ می کنم...از لطف همگی بی نهایت سپاسگذارم...امیدوارم بتونم این همه محبت رو جبران

کنم..نامتان ماندنی باد... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:25  توسط چشمهای اشکبار  | 

این چه رسم این زمونه؟؟؟

سلام بچه ها...امیدوارم حال همگیتون خوب باشه..ممنون از محبتی که نسبت به من و این

خونه کوچولو دارین..راستش خیلی وقت بود می خواستم آپ کنم اما این " بلاگفا " ما

رو یاری نمی کرد و ارور می داد...بگذریم......این شعر رو برای مادر بزرگها و پدر بزرگهایی که

فراموش شدن نوشتم...امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و قدر داشته هاتون رو بدونید !!... .

*************************

میون چند تا اتاقک سوت و کور خسته و خاموش

یه نفر نشسته تنها انگاری شده فراموش

دو تا چشم....بارون نم نم میزنه به روی گونه

چقدر این دل غصه داره...آخ فقط خدا می دونه

این چه رسم این زمونه؟؟؟؟

لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته

صدای خرد جوانه...یه نفر دلش شکسته

توو دل یه قصر تاریک چند نفر شادن و مستن

انگاری خبر ندارن دل پیرا رو شکستن

اونا اون پیر رو روندن....فکر حالشو نکردن

ندیدن پیرای خسته توی خلوت گریه کردن

از توی همون اتاقک قاصدک خبر میاره

یه نفر داره میمیره تنها.....این چه رسم روزگاره؟!!!!!!!

کی دلش این همه سنگه که اونو گذاشته رفته !!!

خیلی ساله !!..خیلی وقته !!...نه یکی دو روز و هفته....

مگه رفته از توو یادش تنها همدمش تو بودی !!!...

کوه پر صبر و صمیمی واسه گریه هاش تو بودی !...

تووی این روزا عزیزم منتظر باش بر میگرده...

کوره ی داغ جدایی دیگه خاموش و سرده...

باز میاد پیشت گل تو..سر به زیر و با خجالت

اما اینقدر تو بزرگی نداری هیچی شکایت

اون دو تا چشمای خسته واسه ما چراغ راهه

ما می خوایم همیشه باشی با صفا ...خدا گواهه..... .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:28  توسط چشمهای اشکبار  |