تبليغاتX
نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو

نوروزتان مبارک

 

بسم الله الرحمن الرحيم

يا مقلب القلوب و البصار

يا مدبر اليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند...............چنان نماد و چنان نیز نخواهد ماند

من ارچه در نظر یار خاکسار شدم..................رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار بشمشیر می زند همه را.............کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است....چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته اند این بود...............که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه....................که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود بدست آور..........................که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

بدین رواق ز بر جد نوشته اند بزر.............................که جز نکوهی اهل کرم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ..............................که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند.

نوروز را با فالي آغاز كردم و اين كلام را نيز.. شايد شروعي دوباره است براي ادامه نفسهاي مانده

در راه...دمهايي كه به زندگي بدهكارم و بازدمهايي كه روزگار طلبكار است... .

عشق را ديگر بازيچه نمي بينم و زندگي را نيز..

آمده ام تا بگويم با شما ، نه براي شما، در كنار شما !

دل را بنوازم با سازهاي نوساز و نوروز و بهار را پر عطر و مستانه گردم و بگردانم...در این خرابات دلم

ديري بسازم در حضورتان و مردانه يا علي بگويم از اين آغاز.. .

شايد بخوانم از چشمان يار و حسرت بوسه اي در تلاطم روزگار.. شايد نگويم از آن روزها و شايد ...

اين كلام نخست را در روزگاري كه شراب هم ديگر مستي ندارد و مولا هم نيم نگاهش را بر دل ما از

ياد برده بي حضور يار در اين چرخ روزگار ميريسم تا شايد رازي كه در دل دارم بر سفره نگاهتان مهمان

كنم و با ديدارتان گلدان بي بهارم را در اين حصار زنده نگاه دارم و آخرين رمقهاي جانم را در انتهاي

بغضي درد آلود بر چشمانتان لبخند بزنم..و جا دارد در این آغاز..بلبل شیرین سخنم..پروانه زیبای من..

معنای محبت..آوای امیدم..دریای دلدادگی..روح رافت.."مادرم "را سپاس گویم و تنها یکبار دیگر بگویم

كه از داشتنش مسرورم.. در كنارش به خود ميبالم و پدرم را که عاشقانه می پرستمش...

***

کمي به فکر هم باشيم فردا دير است.....

بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم..........در بحبوحه خنده به غم فکر کنيم

بد نيست اگرخانه ما سيماني است.........به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنيم

هر وقت ز يادمان دلي ميشکند..........بد نيست که يک لحظه به کم فکر کنيم

من عاشق و تو هر که در اين عصر غريب....بد نيست اگر کمي به هم فکر کنيم

خدایا...برای سال نو ازت شیرینی می خوام با یه لباس قشنگ و یه عروسک گنده و اگه ممکنه...

یه ذره عشق....اگه فقط یه ذره کوچولو مونده باشه.... .

**************************

امروز تولد مامانمه...مامان گلم در کنار تو دل من همیشه بهاری است..بهار دلت پاینده باشه

راستی امروز تولد یه دوست قدیمی هم هست....دوست قدیمی ..شادمانه ترین تبریکاتم رو

با سبدی از شکوفه های بهاری تقدیمت می کنم... .

happy new year

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:14  توسط چشمهای اشکبار  | 

هيچ کس سراغ دلهاي تنها رانمي گيرد،اي کاش تو امروز درکنارم بودی.....

 

حقیقت همیشه در جائیست که ایمان هست..

من نشستم و گریه کردم...

افسانه ها می گویند که هر چه در این رودخانه بیافتد چه برگ..چه حشره..چه یک پرنده..همه چیز

در بستر این رودخانه به سنگ بدل می شوند... .

حاضرم هر چه دارم بدهم تا بتوانم قلبم را از اندرون سینه ام بیرون آورم و به آن رودخانه پرتاب کنم

تا دیگر نه رنجی باشد..نه افسوسی..نه خاطره ای... .

آن لحظه جادویی را به خاطر می آورم..لحظه ای که گفتن یک " آری " یا " نه " می تواند همه

زندگی انسان را عوض کند.. به نظرم می رسد که مدت زمان زیادی گذشته...با این حال مدتی

بیش نیست که من عشقم را بازیافته و از دستش دادم.... .

می گویند : " سعی کن زندگی کنی...به خاطر آوردن سهم پیرهاست ! "

شاید عشق پیش از زمان موعد ما را پیر نماید و زمانی به جوانی برساند که دیگر جوانی ما از

دست رفته...اما ! چطور می شود که دیگر آن لحظات را به خاطر نیاورد؟!!...

**************************

زير بارون گريه کردم صدامو هيچکسي نشنيد

اشکامم همراه بارون توي جوي کوچه ها ريخت

داد زدم از ته قلبم ياد تو اينجا مي مونه

راستي بارون! حرفاي من تا ابد يادت بمونه.... .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 23:55  توسط چشمهای اشکبار  |